سلام.خوش آمدید.ما سعی می کنیم جدیدهای بازی را برای شما آماده کنیم. با تمام سایت ها و وبلاگ ها تبادل لو گو و بنر و لینک میکنیم. آدرس های ورودی : game-fa.com game-fa.tk
ایمیل: game.fa20@gmail.com
پيوند روزانه
براي تبادل لينک ابتدا لينکمارو
بانام:
Gamefa:::گیم فا
در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد
در دنياي بيكران بازي هاي رايانه اي معمولا روال بر اين است كه بازي هاي خوب و محبوب كه با استقبال مردم نيز مواجه مي شوند، از طرف منتقدان بازي نيز مورد توجه قرار مي گيرند و از سايت هاي معتبر بازی نيز امتيازات بالايي دريافت مي كنند و بلعكس، بازي هايي كه با استقبال مردم رو برو نمي شوند، عمدتا بازي هاي ضعيفي هستند كه منتقدان نيز آن ها را جدي نمي گيرند و امتيازات پاييني دريافت مي كنند. البته عكس اين قضيه نيز صادق است، به طوريكه بازي بسيار جذابWorld of Goo كه امتياز هاي فوق العاده بالايي از سايت هاي معتبر به دست آورد با استقبال مردم روبرو نشد. هدف از پرداختن به اين مطالب، اين است كه اصولا استقبال از يك بازي چندان به امتياز و نظر منتقدان بستگي ندارد. نمونه بسيار واضح آن سري بازي هاي Silent Hill است كه متاسفانه با تمام شايستگي هايش هيچگاه امتياز متوسط به بالا از منتقدان بازي دريافت نكرده است، اما هميشه جزو بازي هاي فوق العاده محبوب به شمار مي آيد. نمونه ديگري از اين دست بازي ها كه به آن خواهيم پرداخت سري Tenchu است كه از گذشته نسخه هاي مختلف آن روي انواع كنسول ها منتشر شده و هيچ وقت امتياز هاي بالاي را به خود اختصاص نداده، اما هميشه محبوب و پرطرفدار بوده است، به خصوص در كشور ژاپن. يكي از بهترين خبرهايي كه در ماه هاي اخير طرفداران كنسول PSP را خوشحال و شادمان گرداند، خبر عرضه بازي Tenchu 4روي اين كنسول بود. اواسط سال 2008 بود كه خبر ساخته شدن نسخه ايي از Tenchuروي كنسول Wiiتاييد شد و چند ماه بعد نيز خبر ساخته شدن نسخه چهارم اين عنوان روي PSP تاييد شد. خبر عرضهTenchu 4 طرفداران اين بازي به خصوصPSP داران بيشماري را خوشحال گرداند، زيرا نسخه قبلي بازي روي اين كنسول كه با عنوانTenchu: Time of the Assassins منتشر شده بود اصلا بازي خوب و قابل توجهي نبود. متاسفانه نسخه قبلي كه توسط شركت SEGAتهيه شده بود يك نسخه بسيار ضعيف و نا اميد كننده از اين سري بازي محبوب بود. داستان پردازي ضعيف، گرافيك بد، گيم پلي عذاب آور و مجموعه اي از عوامل ضعيف ديگر، دست در دست هم دادند تاTenchu: Time of the Assassins به يك عنوان كاملا شكست خورده تبديل گردد. از اين رو طرفدارانTenchu از دو سال پيش تا به حال منتظر عرضه نسخه جديدي از بازي رويPSP خود بودند كه بالاخره اين مهم به وقوع پيوست. شما كماكان در بازی در نقش ریکیمارو (Rikimaru) قرار دارید و پس از انجام چندین ماموریت کنترل آیامه ( Ayame) را نیز در دست خواهید گرفت. البته هنوز نسخه انگلیسی بازی به بازار عرضه نشده است، به همین دلیل بیش از این نمی توان درمورد داستان بازی اظهار نظر کرد. پس ما هم نقد و بررسی داستان بازی را به زمان عرضه نسخه انگلیسی آن موکول می کنیم. از آنجاييكه در ساخت Tenchu 4 موتور بازي به كل نسبت به Tenchu: Time of the Assassins تغيير كرده است، لذا گرافيكTenchu 4 هم دچار تحولات خوب زیادی شده و به جزئیات نیز توجه خاصی شده است. كاراكترهاي سري Tenchu را همانند سري Ninja Gaiden شخصيت هايي نینجا تشكيل مي دهند كه ذاتا از سرعت عمل بالايي برخوردار هستند و در زد و خوردها بسيار سريع عمل مي كنند. به همین دلیل شما می توانید در بازی شاهد اجرای انواع فنون مخفی کاری (Stealth) مخصوص نینجاها توسط ریکیمارو و آیامه باشید که در نوع خود در سری بازی های Tenchu کاری جدید و منحصر به فرد محسوب می شود. درضمن براي هر چه بهتر در آمدن اين صحنه ها هم از تکنیک های خاص بصری استفاده شده است که به جذابیت بازی افزوده است. کنترل بازی هم بسیار خوب و منطقی کار شده است و در حین انجام ماموریت ها مشکل خاصی با آن ندارید. شاید تنها نکته منفی بخش کنترل را بتوان بخش مبارزات تن به تن آن دانست که با تغییر زاویه دوربین و محدودیت انجام ضربات، درگیری ها را کمی سخت و کسالت بار کرده است. موسیقی بازی هم بسیار خوب و به جا کار شده است. استفاده از سازهای شرقی و تم های خاص این نوع بازی ها، توانسته حس درگیری در یک ماجرای نینجایی را به خوبی به بازیکن ها القاء کند و او را در فضای منحصر به فرد بازی قرار دهد. در نهایت می توان بازی Tenchu 4 را یک بازی خوب و خوش ساخت برای کنسول PSP دانست که توانست یکبار دیگر علاوه بر زنده نگه داشتن نام این بازی، توانمندی های این کنسول کوچک را به همه ثابت کند.
نويسنده: ERFAN <
تاريخ : دوشنبه دهم فروردین 1388
|
یادم می آید زمانی که خبر ساخت فیلمی بر اساس بازی معروف و محبوب Resident Evil را شنیدم آنقدر هیجان زده شدم که تا زمان اکران فیلم روزشماری می کردم. اما زمانی که فیلم اکران شد همه چیز تغییر کرد. این فیلم به هیچ وجه آن چیزی نبود که طرفداران سری بازی های Resident Evil انتظار دیدنش را داشتند. جدا از داستان ضعیف فیلم، ساختار آن هم با مشکل اساسی مواجه بود و اگر فضای ترسناک حاکم بر آن به دادش نمی رسید، به طور حتم فیلم با یک شکست تجاری بزرگ روبرو می شد، گرچه ساخت این فیلم چندان هم هزینه بردار نبود. متاسفانه چنین روند تاسف باری در شماره های بعدی فیلم هم دیده شد و نهایتا سری فیلم های Resident Evil به مجموعه ای سطحی و مملو از خون ریزی تبدیل شد و هیچگاه نتوانست جایگاه ویژه ای را کسب کند. همین موضوع و اعتراض طرفداران سری بازی های Resident Evil به روند ساخت فیلم ها باعث شد تا خود شرکت سازنده بازی کپ کام-(Capcom) اقدام به ساخت فیلمی بر اساس این سری بازی های محبوب کند. البته این فیلم با تکنیک معمول به کار رفته در ساخت دموهای بازی (CG) ساخته شده. به نظر می رسد که دلیل اصلی ساخته شدن فیلم Resident Evil: Degeneration با این تکنیک این بود که سازندگان اصلی سری بازیهایResident Evil پس از دیدن سری افتضاحهایی به نام این مجموعه روی پرده نقرهای، به فکر اعاده حیثیت و ادای دین به شاهکاری به نام Resident Evil افتادند. بازی Resident Evil برای اولین بار در سال ۱۹۹۶ وارد بازار شد. این بازی زیبا و پرطرفدار حاصل خلاقیت یکی از بزرگترین بازی سازان حال حاضر جهان یعنی«شینجی میکامی» بود. جنجال از کجا شروع شد؟
با ساخت اولین فیلم از این سری بازیها در سال ۲۰۰۲ به کارگردانی پل اندرسون (Paul S. W. Anderson) بسیاری از طرفداران این بازی با اثری ضعیف که فقط ظاهر این سری بازیها را در خود داشت مواجه شدند. در ادامه هم دو دنبالهی دیگر برای این فیلم ساخته شد که هرکدام بیشتر و بیشتر از ساختار کلی بازی دور شدند و در نهایت با ورود شماره سوم بود که اعتراضات نسبت کیفیت بد و دور شدن از داستان اصلی از طرف طرفداران بازی شدت گرفت. جالب اینجاست که بیشتر این اعتراض ها متوجه شرکت کپ کام بود که هیچ همکاری با تیم سازندهی فیلم نداشت. در نهایت شرکت کپ کام با اعلام ساخت یک فیلم انیمیشنی از این سری بازیها بسیاری از این انتقادها را پایان داد. با نگاهی کوتاه به روند ساخت فیلم از روی بازیهای رایانه ای متوجه میشویم که به جز چند نمونه معدود مانند Silent Hill که یک اثر متوسط بود، دیگر فیلم های ساخته شده از روی بازیها به یک افتضاح تبدیل شدهاند. جالب اینجاست که بسیاری از این بازیهای پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یک فیلم خوب را دارند. به همین دلیل شاید بتوان مهمترین عامل ضعیف بودن اینگونه فیلمها را مناسب نبودن کادر سازنده فیلم دانست. با نگاهی گذرا میتوانید متوجه شوید که اکثر سازندگان اینگونه فیلمها یا فیلمسازانی تازه کار و یا بسیار ضعیف هستند. متاسفانه همین عوامل باعث شده است تا بازیهایی که هم از لحاظ داستانی و هم جو حاکم یک شاهکار به حساب میآیند روی پردهی سینما به آثاری سطحی تبدیل شوند که حتی موفق به راضی کردن طرفداران آن ها هم نمیشوند. درواقع فیلم Resident Evil: Degeneration را نمی توان یک فیلم کامل و تمام عیار به حساب آورد. این فیلم با زمان ۹۷ دقیقهای خود بیشتر به یک سرهم بندی برای ساکت کردن اعتراض ها شبیه است تا یک پاسخ دلچسب به طرفداران این سری. در شهر چه خبر است؟ داستان این فیلم درست بلافاصله بعد از پایان داستان آلودگی و نابودی شهر راکون (Racoon) اتفاق میافتد. درست در پایان قسمت سوم این بازی، شهر راکون که اولین قربانی ویروس T بود با موشکهای اتمی با خاک یکسان میشود و در این بین مامور تازه وارد پلیس شهر راکون، لیان اس کندی (Leon S. Kennedy) به همراه کلیر رد فیلد (Claire Redfield) و شری بیرکین (Sherry Birkin) در آخرین لحظات جان سالم به در میبرد. شرکت آمبرلا (Umbrella) که دیگر تمام نقشه هایش نقش بر آب شده است به کلی از هم میپاشد و شرکتی جدید که به صورت مخفیانه روی واکسن این ویروس کار میکرده پا به عرصه وجود میگذارد. اما هنوز این شرکت فعالیت گسترده خودش را آغاز نکرده که با مشکلات جدی ای روبرو می شود. یکی از مهمترین این مشکلات، رها شدن دوبارهی ویروس T در یک فرودگاه محلی است. اما موضوع به همینجا ختم نمی شود. خیلی زود خبر می رسد که مقر اصلی این شرکت که در هند قرار دارد نیز به مشکل مشابهی دچار شده است. از طرفی، یکی از پزشکان قبلی شرکت آمبرلا که همسر و فرزندش را در حادثهی شهر راکون از دست داده است برای گرفتن انتقام، به دنبال یک ویروس جهش یافته و بسیار خطرناک تر (ویروس G) به آزمایشگاه این شرکت دست برد میزند و با تزریق مقدار زیادی از آن به خود، تبدیل به هیولایی وحشتناک و درنده، شبیه به پروفسور ویلیام بیرکین (William Birkin) در قسمت دوم بازی می شود... داستان کلی فیلم چندان تفاوتی با داستانهای قبلی بازی ها ندارد و به نظر می رسد که ادامه ای بر بازی ها باشد ( باور کنید تا انتهای فیلم همواره منتظر هستید تا فیلم تمام شود و شما وارد بازی شوید !!) اما همین داستان تکراری و بسیار کوتاه، با کمال ناباوری شما را راضی نگه می دارد. (البته این موضوع فقط دربارهی طرفداران بازی صدق میکند.) از شما توقع نداشتیم! اما نکته عجیب در این بین، این است که با توجه به اینکه اکثر انیماتورهای شرکت کپ کام یکی از معروفترین و قدیمیترین سازندگان انیمیشن هستند، ولی با کمال تعجب در فیلم با انیمیشنی قدیمی رو به رو میشویم که گاها حتی از تصاویر واقعی هم برای سرپوش گذاشتن بر ماجرا استفاده شده است. نوع تصاویر انیمیشن فیلم به گونه ای است که شما احساس می کنید درحال تماشای یکی از دموهای بازی Resident Evil هستید و به هیچ وجه این احساس به شما دست نمی دهد که با یک فیلم-انیمیشن طرف هستید. شاید در مقایسه با فیلم-انیمیشن هایی نظیر FF VII:Advent Children و یا Animatrix انیمیشن به کار رفته در ساخت فیلم-انیمیشن Resident Evil: Degeneration بسیار پیش پا افتاده و ابتدایی به نظر برسند. شاید بهتر بود تا کپ کام همانند دموی بی نظیر بازیOnimusha 3: Demon Siege در این فیلم نیز از شرکت Robots برای طراحی انیمیشنها و ضبط حرکات کمک می گرفت. اما نباید از این موضوع چشم پوشی کرد که در بعضی نماها بخصوص در نماهای بیرونی و جلوه های ویژهی آتش با انیمیشنی قوی روبه رو میشویم که اصلا قابل قیاس با انیمشن ضعیف شخصیتها و حرکتهای خشک آن ها نیست. ولی بازهم دیدن دوباره شخصیتهای محبوب این سری در همان لباس های قبلی و همان فضاهای آشنا خالی از لطف نیست. تنها صداست که می ماند بدون هیچ گونه اغراقی باید اعتراف کرد که صدا گذاری این فیلم در حد بسیار مطلوبی قرار دارد. از استفاده از صداپیشگان اصلی بازی برای صدای شخصیتهای فیلم گرفته تا صدای بسیار گیرای محیط که باعث عمیقتر شدن جو فیلم شده است، همه باعث شده اند که صداگذاری فیلم امتیاز قابل قبولی کسب کند. اما متاسفانه چنین روند مثبتی را در موسیقی متن فیلم مشاهده نمی کنیم و تنها شاهد پخش موسیقیهای کلیشه ای برای صحنههای فیلم هستیم. کلام آخر در کل فیلم Resident Evil: Degeneration از دو جنبه مهم قابل بررسی است که باعث می شود طرفداران خود را تا حدودی راضی نگه دارد: اول: دور بودن هرچه بیشتر از افتضاحهایی که قبلا به عنوان سری فیلمهای Resident Evil شاهد ساخت آن ها بودیم. دوم :تلاش سازندگان فیلم برای حفظ هرچه بیشتر فضای حاکم بر بازیها.
نويسنده: ERFAN <
تاريخ : دوشنبه دهم فروردین 1388
|
یک پسر 17 ساله برای ادعای خودکشی در بازی دنیای وارکرافت توقیف شد. طبق گزارش منابع رسمی این نوجوان دوشنبه 29 دسامبر بازداشت شد. این نوجوان در هنگام گفتگو با نماینده شرکت بیلیزارد(GM) تایپ کرده بود"اون خودکشی می کنه و این بازی تنها چیزی هست که بخاطرش زنده است" بعد از تهدید این نوجوان نماینده شرکت با 911 تماس گرفته است. پلیس اعلام کرده است که این پسر گفته است برای گرفتن آیتم مجانی این حرف را زده است
نويسنده: ARIAN <
تاريخ : یکشنبه نهم فروردین 1388
|
این روزها همه چی باهم قاطی شده و بعضی وقت ها اصلا مشخص نیست کدام فضا مجازی هست و کدام فضا حقیقی ولی همیشه سیاست همه جا هست. از قرار معلوم انتخابات آمریکا در دنیای ورلد جای ویژه ایی داشته است.
نويسنده: ARIAN <
تاريخ : یکشنبه نهم فروردین 1388
|
در 25 فبریه 2009 سونی تایید کرد که تعداد کاربران جهانی
PlayStation®Network از مرز 20 میلیون در 20 فبریه 2009 گذشته است. تعداد کاربران PSN در1 سال و 2 ماه به 5 میلیون در1 سال و 8 ماه به 10 میلیون و در 2 سال و 3 ماه به 20 میلیون رسیده است.
داستان نسخه چهارم این بازی مشهور بعد از نسخه اول و دوم اتفاق می افتد و بر خلاف نسخه های پیشن این بار داستان پیرامون شخصیتی جدید غیر از دانته در جریان است. پسر جوان و جویای نامی به نام نرو. سالها پیش دروازه تاریکی بروی زمین باز شده بود و موجودات سیاهی شروع به قتل عام انسانها کرده بودند. در ان زمان گروه های مختلفی در برابر ارتش تاریکی ایستادگی کردند اما همه نابود شدند تا اینکه یکی از بزرگترین فرمانده های همان ارتش به نام اسپاردا شروع به مبارزه با هم رزمان خود کرد و توانست بیشتر انها را از زمین بیرون کند و دروازه تاریکی را برای اولین بار ببندد و نگهبانانی برای محافظت از دروازه قرار دهد. بعد ها اسپاردا با یک زن زمینی ازدواج کرد و صاحب 2 فرزند دو قلوی عجیب شد او نام ان دو برادر را دانته و ورجیل نهاد.اسپاردا مرد و پسران او بزرگ شدند. یکی از پسر های اسپاردا با نام ورجیل طمع کرد و با اینکه انسان پر قدرتی بود از خانواده جدا شد و پی قدرت بیشتر رفت. او کشیش مخصوص پدرش را پیدا کرد و به کمک اویکی یکی موانع پدرش را پشت سر گذاشت اما برای باز کردن دروازه اصلی به گردنبندی احتیاج بود که اسپاردا برای پسرانش به یادگار گذاشته بود نصف این گردنبند همراه دانته و نصف دیگر در اختیار ورجیل بود. ورجیل بوسیله همان کشیش مرموز دانته را به بلندترین برج قعله دعوت میکند و شکست میدهد و دروازه تاریکی را دوباره باز میکند اما طولی نمی انجامد که دانته تله های پدرش را پشت سر میگذارد و ورجیل را در همان سرزمین نفرین شده شکست میدهد و دروازه تاریکی را برای دومین بار میبندد اما ورجیل هم نمیمیرد و در سرزمین تاریکی زنده میماند.
چند سال بعد دختری در رستوران معروف دانته یعنی رستوران Devil May Cry سراغ دانته میاید و به او میگوید که موجوداتی از سرزمین تاریکی روی زمین باقی ماندند و در پی باز کردن دروازه برای سومین بار هستند تا زمین را از انسانها پاک کنند. دانته به مبارزه با انها میپردازد و هویت واقعی دختر مرموز که خود یک شیطان است را کشف میکند و سعی میکند زمین را از شر موجودات زمینی پاک کند. سپس او به درون دروازه نفوذ میکند و برای بسته شدن ان مجبور میشود مثل پدرش یکی از فرماندهان تاریکی را نابود کند و در حالی بر میگردد که زمین دیگر ارام شده. بعد از این جریانات وی نام کافه خود را به شیطان نمیتواند گریه کند تغییر میدهد چرا که با چشم خود اشک دختر را دید و به او اطمینان داد که او انسان است و این همه مدت اشتباه میکرده.
هزاران سال بعد یک سازمان مذهبی اسپاردا را پرستش کردند و تصمیم گرفتند تا زمین را از شر اهریمنان و موجودات شیطانی باقی مانده از سرزیمن تاریکی پاک کنند.محل اقامت انها در کلیسایی در شهر فورتونا بود و از ان به بعد همگان سازمان انها با نام (”Order of the Sword,”) را شناختند. این سازمان از نخبه ترین شوالیه های پاکدامن ساخته شده بود. یک روز یک شوالیه جوان به نام نرو گواهی هایی مبنی بر قتل عام های فجیعی که توسط سلحشوری جوان انجام شده بودند را آشکار کرد. این سلحشور جوان کسی نبود جز دانته، پسر اسپاردای قهرمان! حالا نرو مامور شده بود که دانته را نابود سازد تا به فکر کسب قدرت و باز کردن دوباره دروازه تاریکی نیفتد.اما نرو یک اشتباه خیلی بزرگ کرده بود و آن اینکه این بار قرار نیست با چند تا اهریمن ساده بجنگد. این بار جنگ با پسر اسپاردا است. کسی که چندین بار با فرماندهان تاریکی روبه رو شده و یک انسان معمولی نیست. در دموی داستانی که از بازی به نمایش در آمد دانته به کلیسای شهر فورتونا حمله کرده و شروع به کشتن کشیش های زاهد آنجا میکند. در این لحظه نرو از راه میرسد و نبرد 2 قهرمان آغاز میشود. با اینکه دست نرو در مبارزه میشکند، سرانجام موفق میشود دانته را به روی زمین بیندازد. اما زمانی که شمشیر را برای کشتن دانته بالا می آورد، دانته را نمیکشد! در دمو های گیم پلی که از بازی به نمایش در آمده نرو با استفاده همان دستی که در مبارزه با دانته شکسته بود نیروی خاصی که مثل اتش سوزان است بر سر دشمنان میریزد. بزرگترین حدسی که درباره داستان زده شده این است که شاید دانته به نرو کمک کرده باشد تا این نیرو را بدست بیاورد. هر چه باشد نرو یک انسان است و این نیرو تا حدی عجیب به نظر میرسد. گرافیک بازی پیشرفت بسیار خوبی داشته و بنظر میرسد با یکی از بهترین گرافیک های این سری بازی رو به رو باشیم. محیط های بازی بسیار وسیع تر و متنوع تر شده اند و دیگر مانند نسخه های قبلی اغلب در شکم یک موجود و یا در یک کلیسا مبارزه نمیکنیم. اینبار محیط هایی چون کوهستان، بندر و شهر های بزرگ انتظار ما را میکشند. صدا گذاری بازی هم که همچنان عالیست و این بار با اهنگ های تند تری رو به رو هستیم به علاوه دختری که همراه نرو است و به او کمک میکند، آواز هم میخواند!
سلام.نینتندو اعلام کرد نسخه ی بازسازی شده بازی Punch-Out را برای کنسول Wii در دست ساخت دارد و سال 2009 عرضه خواهد شد.سری بازی Punch-Out از جمله بازی های زیبایی است که طرفداران بسیاری از ابتدای عرضه Wii منتظر دوباره زنده شدن آن بر روی این کنسول بودند;چرا که کنترل این بازی با دسته های Wii بسیار جالب خواهد بود.
نويسنده: Mohammad <
تاريخ : شنبه هشتم فروردین 1388
|